حكيم ابوالقاسم فردوسى

917

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

فرستاده‌يى جست باراى و شرم * كه دانش سرايد بآواز نرم دبيرى بزرگ و جهان ديده‌يى * خردمند و دانا پسنديده‌يى بياورد و بنشاند نزديك خويش * بگفت آن سخنهاى باريك خويش يكى نامه بنوشت پر آفرين * ز دادار بر شهريار زمين كه جاويد تاج تو پاينده باد * همه مهتران پيش تو بنده باد تو دانى كه تاراج و خون ريختن * چه با بىگنه مردم آويختن مهمان سرافراز دارند شوم * چه با شهر ايران چه با مرز روم گر اين كين ايرج بُدست از نخست * منوچهر كرد آن به مردى درست تن سلم زان كين كنون خاك شد * هم از تور روى زمين پاك شد وگر كين داراست و اسكندرى * كه نو شد به روى زمين داورى مر او را دو دستور بد كشته بود * و ديگر كزو بخت برگشته بود گرت كين قيصر فزايد همى * بزندان تو بند سايد همى نبايد كه ويران شود بوم روم * كه چون روم ديگر نبودست بوم و گر غارت و كشتنت بود راى * همه روم گشتند بىدست و پاى زن و كودكانشان اسير تواند * جگر خسته از تيغ و تير تواند گه آمد كه كمتر كنى كين و خشم * فرو خوابنى از گذشته دو چشم فداى تو بادا همه خواسته * كزين كين همى جان شود كاسته تو دل خوش كن و شهر چندين مسوز * نبايد كه روز اندر آيد بروز نباشد پسند جهان آفرين * كه بيداد جويد جهاندار كين درود جهاندار بر شاه باد * بلند اخترش افسر ماه باد نويسنده بنهاد پس خامه را * چو اندر نوشت آن كيى نامه را نهادند پس مهر قيصر به روى * فرستاده بنهاد زى شاه روى بيامد خردمند و نامه بداد * ز قيصر بشاپور فرّخ نژاد چو آن نامور نامه برخواندند * سخنهاى نغزش برافشاندند ببخشود و ديده پر از آب كرد * بروهاى جنگى پر از تاب كرد هم اندر زمان نامه پاسخ نوشت * بگفت آنكجا رفته بد خوب و زشت كه مهمان بچرم خر اندر كه دوخت * كه بازار كين كهن بر فروخت تو گر بخردى خيز پيش من آى * خود و فيلسوفان پاكيزه راى چو زنهار دادم نسازمت جنگ * گشاده كنم بر تو اين راه تنگ فرستاده برگشت و پاسخ ببرد * سخنها يكايك همه برشمرد [ رفتن برانوش پيش شاپور و پيمان بستن با او ] برانوش چون پاسخ نامه ديد * ز شادى دل پاك تن بردميد بفرمود تا نامداران روم * برفتند صد مرد زان مرز و بوم درم باز كردند خروار شست * هم از گوهر و جامهء بر نشست ز دينار گنجى ز بهر نثار * فراز آمد از هر سوى سى هزار همه مهتران نزد شاه آمدند * برهنه سر و بىكلاه آمدند چو دينار پيشش فرو ريختند * بگسترده زرِّ كهن بيختند